شب آمد و چیره شد سیاهی
آرام گرفت مرغ و ماهی
تنها منم اشک بار و بیدار
ای شب تو ز جان من چه خواهی
**
بشکیب و منال ای شباهنگ
انده مفزا بر این دل تنگ
بگذار به درد خود بگریم
در خون دلم فرو مزن چنگ
**
ای ماه متاب بر من امشب
آتش به دلم میفکن امشب
چشمک مزن ای ستاره ،خاموش
خونم مفشان به دامن امشب
**
ای باد به کوی من چه پویی
آزار دل مرا چه جویی
زان دختر شوخ چشم طناز
با من سخنی دگر نگویی!
**
نزیک میا،خیال او دور!
دور از من دردمند مهجور!
بگریز ازین شکسته ی درد
بگذار مرا در این شب گور
**
آه ای شب تب گرفته پیش آی
و آغوش سیاه خویش بگشای
بفشار مرا به سینه ،بفشار
بربای مرا ز خویش بربای!

نظرات شما عزیزان:
|